چهار‌شنبه ۱۵ آبان

مهم‌ترین چیزی که پیش از رفتن به دستشویی باید به خاطر داشت چیه؟

۱- با پای چپ وارد شویم
۲- با پای راست خارج شویم
۳- کلید برق کجاست
۳- سیفون کجاست

ما داریم می‌آییم

شنبه ۱۱ آبان

ما ظاهرا رفتنی شدیم. در و تخته و میخ و ... همه دست‌به‌یکی کردن که ما بریم بلژیک. ویزای کانادا را دو هفته‌ای برامون صادر کردن. تو سه روز کاری ویزای بلژیک‌مون اومد.

الان دارم می‌گردم ببینم هوا اون‌جا چه جوریه (چی باید با خودم ببرم).

گله دارم! گله دارم! من از دست خدا هم گله دارم

جمعه ۳ آبان

من الان می‌تونم یه تخمین داشته باشم که از دست دادن یک عزیز چقدر سخته.

من هر وقت یه پسر هفت، هشت ساله را با یه پسری که دوازده،سیزده ساله می‌بینم، هر وقت یه عده را در حال بازی کامپیوتری می‌بینم، هر وقت سیگار می‌بینم، هر وقت صحبت مشروب و س.ک.س می‌شه به یاد علی می‌افتم.

هر وقت یکی به من می‌گه مهندس، هر وقت یکی از آنجلینا جولی حرف می‌زنه، هر وقت یکی از در مورد ورزش نظر می‌ده، هر وقت یه عده را در حال تماشای یک فیلم می‌بینم، هر وقت صورتم را اصلاح می‌کنم، به یاد علی می‌افتم.

پی‌نوشت ۱. این دو تا علی دو نفر هستن (یعنی بودن و هنوز هم برای من هستن).
پی‌نوشت ۲. کسی نمی‌دونه چه‌جوری می‌شه از خدا شکایت کرد؟

من حاظرم

جمعه ۲۵ مرداد

حاجی من حاضرم. یه ماهی هست که حاضرم! بگو بفرستن دیگه! چرا این‌قدر ناز می‌کنی؟

دوشنبه ۱۴ مرداد

من: قیافه‌ات عوض شده؟
ع: آره، می‌تونی بگی چه تغییری کردم.
من: فکر کنم موهات تغییر کرده.
...
...
ع: (با عصبانیت!) من موهامو کوتاه کردم، فبلا موهام تا کمرم بود.
ع:‌ تو هم تغییر کردی
(با خودم گفتم خسته نباشی بعد از نیم ساعت تازه فهمیده که گچ دستمو باز کردم)
...
...
...
ع: قبلا مو نداشتی؟ یا شایدهم موهات بلندتر بود!

مادر

دوشنبه ۳ تیر

مادر به دختر: تا مادر نشی نمی‌فهمی من چی می‌کشم.
مادر به پسر: تو که عمرا راه نداره بفهمی من چی می‌کشم.


برنامه‌ی جدید آخر هفته‌ها

دوشنبه ۳ تیر

من از این به بعد آخر هفته‌ها می‌شینم خونه فقط سیگار می‌کشم و آب‌جو می‌خورم.

تو ایران چه خبره؟

یک‌شنبه ۲۷ خرداد

آقا یکی به من بگه تو ایران چه خبره؟! یکی بگه این خبرهایی که من تو وب می‌خونم این چیز‌هایی که تو وب‌لاگ‌ها نوشتن درسته؟!
تو این چند وقت‌ه خبرهای عجیبی از ایران میاد که نمی‌دونم واقعی هستن یا نه.
چند وقت پیش خبر حمله‌ی مردم به نیروی انتظامی و گشت ارشاد برای نجات(!) یه دختر را خوندم و این هم فیلم

این روزها هم که قضیه دانشگاه تربیت معلم کرج و اعتصاب غذای دانشجوها. که ظاهرا تمام شد.

امروز هم که این خبر و فیلم در مورد دانشگاه زنجان.

این چیز‌ها تو ایران داره رخ می‌ده یا فقط توهم‌ه!

پی‌نوشت. یادم رفت به این قضیه سردار زارعی و آزاد شدن با وصیغه‌ی پنجاه میلیون تومانی اشاره کنم.


تولد!

پنچ‌شنبه ۲۴ خرداد

دیشب مادرم زنگ زده بود و سلام و احوال‌پرسی نکرده شروع کرد به تبریک گفتن تولدم.
من یه نیگاه به تقویم کردم دیدم که ۱۱ ژانویه‌ست. با خودم گفتم حتما اشتباه کرده (چون تولد من ۲۳ خرداد ه که می‌شه ۱۳ ژانویه و بعضی وقت‌ها ۱۲ ژانویه).
گفتم: هنوز تولدم نشده زود داری تبریک می‌گیری!‌
گفت: کجای کاری!؟ این‌جا ۲۳ خرداد شده!

تازه فهمیدم که چطوز ممکن‌ه ۱۱ ژانویه هم ۲۳ خرداد باشه!


زین دوچرخه

یک‌‌‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷

اولی: چرا زین دوچرخه‌تو ورداشتی؟ فکر کردی که دوچرخه‌ی بدون زین را نمی‌دزدن؟
دومی: نمی‌دونم ولی می‌دونم یکی راحت می‌تونه زین‌دوجرخه را بدون مشکل بدزده!