زبان مادری!

دیشب به یکی گفتم:
من:"یه جا خونده بودم که ایران، تو والیبال، از یه تیمی برده که اون تیم، از دو تا تیمی که ایران رو برده بودن برده بوده."
یارو: ها!
من: هیچی... بیخیال!

اگه یه چیزی شبیه این جمله رو به انگلیسی گفته بودم و طرف نمی‌فهمید چی گفتم پیش خودم فکر می‌کردم یه جا تو جمله‌بندی‌ام اشتباه کردم و جمله رو می‌شکوندم به چند تا جمله‌ی کوچک‌تر.
ولی این دفعه مطمئن بودم که ساختار جمله‌ام درسته و مشکل از گیرنده‌های شنونده هستش.

XKCD volume 0

Do you feel very confident in your problem solving abilities? Try to solve some of the puzzles in "xkcd volume 0"*.

*: If course it is a comic book after all!

مبدا!


از وقتی که درسم تموم شده و دارم کار می‌کنم برنامه زندگی‌ام یکم عوض شده. وقتی دانشجو بودم صبح، قبل از هر کاری، می‌شستم وبلاگ‌ها را با گودر (خدا بیامرز) می‌خوندم... چون خیلی از وبلاگ‌هایی که دنبال می‌کردم فارسی بودن یه حس کلی از این که تاریخ (به وقت ایران) چیه داشتم.
پس از خدابیامرز شدن گودر (و شروع به کار کردن من) شروع کردم به استفاده از feedly (که مثلا قراره جایگزین گودر باشه). ولی خوب، به نظرم هنوز خیلی کار داره تا به اون‌جا برسه.به هر حال، مشکل قضیه اینه که من دیگه تاریخ فارسی را از دست دادم. برای همین  روزهایی که مهم هستن، مثلا  تولد مادر، پدر و ... را به میلادی تبدیل کردم. این قضیه دو، سه سال کار کرد ولی امسال،  به دلیل سال کبیسه بودن همه چی جا به جا شده.

صبح با پدرم صحبت کردم... بعد نشستم پشت میزم دیدم که امروز تولد پدرمه... خواستم دوباره بهش زنگ بزنم  تولدش را تبریک بگم، که متوجه شدم که تولدش (به وقت ایران) دیروز بوده.

چشم‌ها را باید شست!

برای یک هفته مرخصی گرفتم اومدم ونکوور (شهری که توش ۶ سال زندگی کردم و درس خوندم).

یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که تو bay area دارم(داشتم) و خیلی  رو اعصابم بود این‌ه که من روزی ۴۵ دقیقه تو راهم (یه طرفه). امروز که یه سر رفتم دانشگاه، یادم افتاد که من ۴ سال، هر روز ۴۵ دقیقه تو راه بودم.

ولنتاین


یک‌شنبه ۲۶ بهمن

امسال سومین ولنتاینی بود که با "ه" بودم. به نظر می‌رسه من هر سال دارم بدتر از سال پبش عمل می‌کنم!

سال اول، "ه" از دو هفته قبل از ولنتاین شروع کرد به گفتن این که گل رز خیلی دوست داره. روز قبل از ولنتاین، هر جا که رز می‌دید مستقیم به من یادآوری می‌کرد که خیلی خوبه یکی برای آدم، تو روز ولنتاین گل رز بیاره!
 روز ولنتاین، "ش" به من زنگ زد و گفت: امیر! امروز ولنتاینه، گل یادت نره بخری!

سال دوم، "ه" قرار بود روز قبل از ولنتاین بیاد پیشم.دوباره  مثل سال قبل، هر بار که صحبت می‌کردیم یادآوری می‌کرد که گل لازمه‌ی روز ولنتاینه و ...

امسال، خود "ه" با من اومد و گل رو انتخاب کرد داد دستم که بخرم!

دزدی

دزدی هم یه جور هنره! یکی از دزدترین شرکت‌هایی که تو آمریکا (و کانادا)وجود داره شرکت‌های اجاره‌ی ماشین هستن. هزار جور کلک می‌زنن که پول اضافه ازت بگیرن (حالا در ادامه یه مورد که تو این سفر برام پیش اومد رو می‌گم).. مثلا ماشینی که رزرو کردی رو ندارن بعد بهت می‌گن می‌خوای یه ماشین باکلاس‌تر بگیری و روزی ۲۵تا بیشتر بدی!... وقتی می‌گی نه بهت همون ماشین باکلاس‌تر و بدون پول اضافی می‌دن...

جریان از این قرار بود که ما برای ۶ روز ماشین اجاره کرده بودیم و پولش رو هم قبلا داده بودیم. ما ماشین رو ساعت ۱۱:۵۳ شب تحویل گرفتیم.
وقتی امروز اومدیم ماشین رو پس بدیم یه رسید بهمون دادن: یه نیگاه به رسید انداختم دیدم ۶۰دلار اضافه شارژمون کردن! بعد از کلی خوندن رسید و تلاش برای فهمیدن این که چی شده، آخرش فهمیدم که به خاطر اون ۷ دقیقه گفتن که یه روز بیشتر داری ماشین اجاره می‌کنی و ۶۰ دلار هزینه‌اش می‌شه ( اون یارو که داشت ماشین رو به ما می‌داد اصلا به روی خودش نیاورد که داره ۶۰دلار اضافه شارژمون می‌کنه).
وقتی آخره کار متوجه شدم رفتم به customer serviceشون گفتم و با روی گشاده، صورت حساب رو اصلاح کردن.

اما پند اخلاقی این داستان اینه که هر وقت خواستین دزدی کنین یه گزینه‌ای شبیه customer service هم در نظر بگیرین که اگه کسی فهمید ازش دزدی کردین بتونه بیاد اعتراض کنه و پول خودش رو پس بگیره!!

ایران و آرژانتین

با چند تا از بچه‌ها رفته بودیم یه پاب که مسابقه رو ببینیم. 

تو پاب، دور و بر ۱۰ تا ایرونی بود و ۶-۷ تا آرژانتینی. اواخر نیمه‌ی اول، یه آقای میان‌سال با دخترش اومدن و کنار من نشستن. معلوم بود که برای دیدن بازی اومدن ولی خوب، چون آمریکایی بودن (دست کم به ظاهر) نمی‌دونستم طرف‌دار کدوم تیم هستن یا اصلا چرا اومدن فوتبال ببینن!!

وقتی آرژانتین گل زد،‌ دختره یه جیغ خوشحالی کشید (معلوم شد که طرف‌دار آرژانتین بوده...)

بعد از گل، وقتی آرژانتین داشت وقت‌کشی می‌کرد:
S: Look at them, they are wasting time! It's not fair!
The man: That was the only goal in the 80-minute game, how come you expect another goal in the last two minutes.

  

عشقولانه ۲

از این‌جا
من و ه، با ا، م و ن رفته بودیم برای صبحونه. رستورانه خیلی شلوغ بود و ما باید نیم ساعت صبر می‌کردیم تا نوبتمون بشه. قرار شد تو اون مدت بریم تو مغازه‌ی خرت و پرت فروشی کنار رستوران وقت تلف کنیم.

ه: امیر! بخونش؟
ا: Mr. Right, Mrs. Always Right?!
ه: یاد گرفتی؟
ا: خوب این که همون چیزی که من همیشه می‌گم!
ه: چه جوری اون وقت؟
ا: اون‌جا نوشته: Mr. Right, Mr is always right...آپسترف‌اش افتاده:ي :خ‌:خ 

عشقولانه -۱!

امروز گوشی موبایلم از کار افتاد...

ه: دوباره گوشی‌ات رو خراب کردی؟
من:‌ من که خرابش نکردم ... خراب شد...
ه: این چهارمین گوشی‌ایه  که بعد از مزدوج شدنت گم یا خراب می‌کنی!
من: خوب می‌دونی چیه... من از وقتی مزدوج شدم نصف حواسم پیش توهستش خوب!
ه: ااا! خوب نصف حواس من هم پیش توه...
من: خوب معلومه که حواسه من بیشتر از حواسه تو بوده... چون نصف حواس من به اضافه‌ی نصف حواس تو کمتر از کل حواس منه :خ‌خ‌خ‌خ
ه: ....

آقای معمائی

دیروز یکی از دوستام داشت از "پلتیک" زدنش سر کار تعریف می‌کرد و در پاسخ به اعتراض من که اصلا چرا باید سر کار پلتیک زد گفت:

  :- پلتیک زدن ( و دورویی و ...) تو کار لازمه... همه جا و همه کس این کارو می‌کنن...

به یاد کلاس پنجم ابتدایی‌ام افتادم:

  اون سال، کلاس ما یه کلاس کوچیک بود... فکر کنم زیر ۲۵ نفر تو کلاس یه بودیم و با هم خیلی جور بودیم. یه روز، وسط بازی‌ و شوخی تو زنگ تفریح میز معلم رو شکوندیم (الان نه یادم می‌آد چه جوری شد که میز شکست و نه این که کی بود که میز رو شکوند).

  آقای معمائی (معاون مدرسه‌مون) مسئول پیگیری این قضیه شده بود. دو بار اومد سر کلاس و توضیح داد که ممکن بود یکی از شما آسیب ببینه و تو شوخی‌هاتون مواظب باشین و ... خیلی دوستانه گفت کی این کارو کرده.... خودش بیاد بگه و هیچ مجازاتی براش تعیین نمی‌شه  (که خب طبیعتا کسی نگفت کار کی بوده)... بار بعد مدیر مدرسه اومد سر کلاس و گفت که هر کی می‌دونه بیاد به دفتر اطلاع بده (ما به کسی نمی‌گیم کی قضیه رو لو داده).... و باز هم کسی چیزی نگفت.

  بعد از یه هفته، میز رو عوض کردن. فردای روزی که  میز رو عوض کردن، سر صف آقای معمائی در مورد این موضوع صحبت کرد‌:
  - که باید مواظب شوخی‌هایی که می‌کنیم باشیم.
  - که این که میز(و سایر لوازم مدرسه) از مالیاتی که پدر و مادرهامون می‌دن تامین می‌شه ...
   - و ...

بعد با یه لحن پدرانه‌ای گفت:

  هیچ کدوم از بچه‌های کلاس پنجم ج حاضر نشدن بگن که کی میز رو شکونده.... این که یکی بیاد و دوست‌هاشو بفروشه کار اصلا خوبی نیست... ولی حواستون باشه این که می‌گن خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو همیشه جمله‌ی درستی نیست: منظور این نیست که اگه رفتین تو جمع دزدها،‌ دزد بشین. همیشه یادتون باشه که پایبندی به اخلاق (و استانداردهایی که برای خودتون تعریف کردین) باید براتون مهم‌تر از تک موندنٔتون تو جمع باشه.


  این شاید یکی از تاثیرگزارترین جملاتی بوده باشه که شنیدم.


پ.ن. هرگز منظورم  این نیست که باید با فرهنگ، اخلاقیات و رفتار جامعه‌ای که توش زندگی می‌کنیم مقابله کنیم.