عوضش کن

ه: نیکان شیرش رو خورد، برو عوضش کن...
من: چرا عوضش کنم؟ نیکان که بچه‌ی خوبیه!از این بهتر از کجا گیر بیارم!

پ.ن. نیکیان تبدیل شد به نیکان:ي


سرداران ایرانی

دیروز با پدر و مادر صحبت می‌کردیم:

من: خبر دارین که ترامپ هم لحظه‌ی آخر تصمیم گرفت به ایران حمله نکنه؟
پدر: آره! فک کنم اون هم شنید آریو قراره به دنیا بیاد ترسید و حساب کار خودش رو کرد! تازه هنوز حساب «نیکیان» رو نکرده!

پ.ن. آریو قرار بود دو هفته دیگه به دنیا بیاد!
پ.ن. قبل از پدر شدن، عمو شدم! 😍😂
 بعضی خاطره‌ها هستن که هر بار به یادشون میافتی یه لبخند ملیح روی لب‌هات میارن، حالا مهم هم نیست که چند بار تا حالا اون خاطره به یادت اومده باشه. شاید هم برای همین‌ه که اگه دور و برت آدم‌ مسن باشه، حتما چندین بار کل دفتر خاطراتش رو ورق زدی...

دیروز متوجه شدم که دارم ماهی ۱۴ دلار پول اجاره‌ی مودم (برای اینترنت) می‌دم (تا حالا ۲۰ ماه دادم)! رفتم یه مودم خریدم (۱۰۰ دلار) و داشتم نصب و راه‌اندازی‌اش می‌کردم که یاد این خاطره افتادم.*، **.

خاطره
س: من خونه اینترنت ندارم (یا یه چیزی تو این مایه‌ها). ولی یکی از همسایه‌هام وایرلس‌ش پس‌ورد نداره***، و من به اون وصل می‌شم.
من: احتمالا تو تنها کسی نیستی که به اینترنت یارو وصل می‌شیم!
س: نه! یارو هیچ کدوم از تنظیمات مودم‌ش رو تغییر نداده بود و من تونستم به عنوان ادمین لاگین کنم و طوری تنظیماتش رو تغییر دادم که ....(دقیق یادم نمیاد چی‌کار کرده بود ولی یه چیزی تو این مایه‌ها که کسی غیر از من و خود یارو نتونه وصل بشه).


اون روز، تا رسیدم خونه، رمز‌ مودم رو عوض کردن و از اون روز به بعد هم، هر وقت خواستم یه مودم یا روتر رو نصب یا راه‌اندازی کنم رمز ادمین رو از رمز از رمز پیش‌فرض تغییر می دم.

توصیه من این‌ه که مثل س نباشین!
* هر وقت که دارم یه مودم یا روتر و راه‌اندازی می‌کنم یه یاد این خاطره می‌افتم و یه لبخند کوچک‌رو لبم‌ ظاهر می‌شد!
** خیلی خوشحالم که به زودی می‌تونم هر بار که یه‌ مودم یا روتر رو نصب و راه‌اندازی می‌کنم این خاطره رو برای بچه‌ام تعریف کنم!!
*** می‌شه یکی این جمله رو به فارسی بگه!!

همیشه آخر هفته‌ها، وقتی برای شام با «ه» می‌رفتیم بیرون، موقع برگشت به خونه من می‌گفتم:

من: من مست و تو دیوانه، ما رو که برد خانه؟
ه: من نه مستم نه دیوانه!* من می‌برمت خانه!

امروز (و از این به بعد):

من: من مست و تو دیوانه، ما سه تو را کی برد خانه؟
ه: ما دو تا عاقل، دو نفری می‌بریمت!


* بعضی وقت‌ها هم می‌گه، تو هم مستی هم دیوانه، من می‌برمت خانه 
امروز داشتم تو فروشگاه خرید می‌کردم یه مرد ۵۵، ۶۰ ساله رو دیدم که یه چرخ خرید دستش بود و داشت با خودش حرف می‌زد (پشت سر هم تکرار می‌کرد):
I am not only tired but also retired!

پیش خودم فکر کردم وقتی بازنشسته شدم برم رو یه نیمکت  بشینم و بگم:

من رو نیمکت نَشِسته‌ام... من رو نیمکت بازنِشَسته‌ام...
!

صدا صدا،‌ صدای من - ۱


نمی‌دونم گوش مردم چه مشکلی داره که وقتی صدای من رو از پشت تلفن می‌‌شنون فک می‌کنن دارن با یه خانوم صحبت می‌کنن!
 این قضیه از وقتی ۱۰-۱۱ ساله بودم شروع شد:

  • خیلی عادی بود که وقتی همکارهای پدرم به خونه ما تلفن می‌زدن و من گوشی رو برمی‌داشتم کلی با من سلام علیک و احوال‌پرسی می‌کردن و حال بچه‌ها رو می‌پرسیدن*.
  • هر وقت می‌خواستم تاکسی تلفنی بگیرم طرف می‌گفت: «خانم اعوانی، تا n دقیقه‌ی دیگه اون جا هستیم.»
  • وقتی می‌خواستم از دکتر وقت بگیرم یا رو می‌پرسید: «خانوم،‌ برای کی وقت می‌خواین» می‌گفتم: «برای پسرم!»

این جور مواقع لازم نبود طرف رو اصلاح کنم و بهش بگم که من خانم نیستم! ولی تو برخی مواقع نمی‌شد و معمولا موقعیت خیلی خنده‌دار می‌شد: 
  • یه بار زنگ زده بودم آرایشگاه (مردونه) که وقت بگیرم یارو پرسید «برای پسرتون وقت می‌خواین». گفتم «نه برای خودم!». طرف کُپ کرد. من هم دیگه اون آرایشگاه نرفتنم!
  • یه بار زنگ زده بودم خونه‌ی یکی از دوستام،‌ پدرش گوشی رو برداشته بود. من سلام کردم، و گفتم فلانی هست؟ طرف خیلی نگران پرسید: «خانوم شما با پسر من چی کار دارین؟». گفتم «من امیر هستم و ...». یارو خیلی شرمنده شد و گفت که داشتم شوخی می‌کردم!! و همون‌طوری که می‌تونین حدس بزنین دیگه به اون دوستم تلفن نزد.
  •  
    *: ملت فکر می‌کردن مادرم هستم! و مادرم هم خیلی شاکی بود از این قضیه: از یه طرف می‌گفت صدای تو به این مردونگی،‌ چرا فک می‌کنن دختری. از یه طرف دیگه هم شاکی بود که صدای من که شبیه صدای تو نیست!:ي 
     ادامه دارد!

ناامید شدم!

با «ه» رفتیم یه رستوران (ایرونی) و برای پیش‌غذا «باقالی قاتق» سفارش دادیم. وقتی آوردنش دیدم با لوبیا (لوبیای پخته/آب ‌پز شده) درستش کردن.
من: مگه باقالی قاتق رو با لوبیا هم درست می‌کنن؟
ه: این رستوران‌ه پوست لوبیا رو نمی‌کنه ولی‌ بیشتر جاها با لوبیای پوست‌کنده درستش می‌کنن...
من: یعنی تو هم باقالی قاتق رو با لوبیا درست می‌کردی؟
ه: پـَنَپـَ  با باقالی درست می‌کردم؟
من: یعنی اون چیز سفید‌ها که به عنوان ماده اولیه‌ی باقالی قاتق داشتیم/داریم لوبیا هستن؟
ه: آره، لوبیای پوست‌کنده!
من: سر کارم گذاشتی؟
ه: نه!
من: من ناامید شدم از باقالی قاتق!:(
ه: من ناامید شدم از تو و پنج سال زندگی با تو....

پ.ن.۱. فک می‌کنین اون‌هایی که به سیب‌زمینی می‌گن آلو به آلو چی می‌گن؟
پ.ن.۲. ظاهراً در زبان محلی گیلانی (رشتی) به لوبیا می‌گن پاچ باقالی. و به باقالا می‌گن پیله باقالی.
پ.ن.۳.  «ه» تاکید می‌کنه که چون  لوبیا از «تیره»‌ی باقیلان هستش این نام‌گزاری خیلی هم درسته!
پ.ن.۴.  شما ها همه بنده‌ی من شدین! خ‌خ‌خ
 

همین‌جوری!

یکی از دوستان نوشته بود،‌ «... مهر مادری اینقدر قوی هست که برای حفظ زندگی فرزندم حاضرم تمام ارمانهای اخلاقیم زیر پا بزارم».
 
لطفا قبل از مهاجرت به چند تا چیز توجه کنید:
۱- آیا موقعیت فرزندت بهتر می‌شه: اگه تو ایران جزو قشر بالای متوسط(*) جامعه هستی (از نظر درآمد/تحصیل) آیا می‌تونی این موقعیت رو تو کشور جدید داشته باشی؟ --- همون‌طور که می‌دونی این قصه‌ها که تو خارج از هیچی می‌شه به همه چی رسید  یک در صد میلیون اتفاق می‌افته.
۲- در آمریکا و کانادا  (در مورد اروپا نمی‌دونم) دبیرستان‌های دولتی خیلی جای امنی برای یه دانش‌آموزی که مهاجرت کرده نیست: در حالت عادی فرهنگ  «بولی» کردن خیلی رایج هست مخصوصا اگه نتونی تو جمع‌شون قاطی بشی...
۳- در آمریکا (در مورد کانادا و اروپا نمی‌دونم) با احتمال خیلی زیادی،‌ دبیرستانی که توش درس می‌خونی مشخص می‌کنه کدوم دانشگاه می‌ری (دبیرستان هم براساس منطقه‌ای که توش زندگی می‌کنی مشخص می‌شه،‌ اون هم براساس مقدار پول و درآمدت)
۴- خیلی می‌شنوی که در آمریکا و کانادا (در مورد اروپا نمی‌دونم) بچه‌ها به جای دانشگاه می‌رن کالج: چون هزینه‌ی دانشگاه خیلی زیاده و اقشار متوسط و پایین‌تر نمی‌تونن هزینه‌ی تحصیل بچه‌هاشون رو تو دانشگاه بدن،‌ از گزینه‌ی کالج استفاده می‌کنن... دانشجوها در کالج درس‌هایی رو که باید (در دو سال اول)  در دانشگاه بگذرونن رو می‌خونن (و چون هزینه‌ی کالج (خیلی) کمتر از دانشگاه هست)‌‌ مقدار زیادی پول صرفه‌جویی می‌شه... ولی این طور که من خوندم (خیلی دانش/تحقیق دقیقی ندارم/نکردم) معمولا پذیرش گرفتن بعد از کالج به دانشگاهِ خوب سخت‌تر خواهد بود.
۵- این قضه‌ها که در آمریکا «همه نمی‌رن دانشگاه» یا «برای موفق شدن لازم نیست بری دانشگاه» هم چرت‌ه... هر کی (خانواده‌اش) پول داشته باشه می‌ره دانشگاه... الان رسما می‌گن که مدرک کالج/دانشگاه امروز معادل مدرک دبیرستان ۲۰ سال پیش هستش.

به نظر من، اگه تنها هدف از مهاجرت بهبود زندگی فرزند هستش (اگه شرایط ویژه‌ای نیست و ...) شاید بهتر باشه به این‌که برای ادامه‌ی تحصیل (برای کارشناسی ارشد/دکترا) به خارج بیاد فکر کنی: گاهی اوقات گرفتن پذیرش با حمایت مالی کامل (از ظرف دانشگاه) خیلی سخت‌تر از گرفتن پذیرش بدون حمابت مالی هست‌ ...(این موضوع خیلی طولانی هستش.... شاید بیشتر در این مورد نوشتم)    
* بهتر از میانه‌ی جامعه زندگی می‌کنین.

مردم ما

حس می‌کنم مردم خیلی خودخواهی هستیم...
آمریکا ایران و تحریم کرده، رفتیم هر چی پول داشتیم تبدیل کردیم به دلار که مبادا ضرر کنیم... همین تقاضاهای غیر ضروری قیمت دلار رو برده بالا... حالا به دولت غر می‌زنیم که چرا قیمت دلار بالا رفته و انتظار داریم دولت دلار بریزه تو بازار که قیمت بیاد پایین تا ما بریم بخریم...

یه عده آدم بی‌گناه تو اهواز کشته شدن، بعد یارو تلگرام پیام می‌زاره:
«فعلا که یه هفته‌ای مردم درگیر خبر حمله‌ی تروریستی اهواز هستن
هفته‌ی بعد هم با نشست سازمان ملل سرگرم هستن
یهو به خودت میای می‌بینی دلار ۲۰ تومن رو رد کرده...»

پ.ن. من همین الان رفتم یه فروشگاه، یارو پرسید کجایی هستی، گفتم ایرانی. گفت الان تو خبرها دیدم که به ایران حمله شده، خیلی متاسفم...




ملت غرغرو


تو این چند وقت‌ه،‌کلی پست تو گوگل‌پلاس و تلگرام خوندم (و می‌خونم) که دارن بد و بیراه می‌گن به روحانی، عوارض خروج،‌ و ...
یه خریتی کردم تو گروه تلگرام بچه‌های مدرسه‌مون،‌ در مورد اضافه‌شدن عوارض خروج صحبت کردم (دفاع کردم که این کار، به معنی گرفتن پول از مرفه‌ترها و دادن اون به نیازمند‌تر هاست). بحث در عرض یک دقیقه رسید به این که چرا انتخابات تو ایران آزاد نیست،‌ چرا بودجه‌ی فالن سازمان این‌قدره،  قیمت اجاره خونه تو تهران گرون‌ه، و ...
 

هر حرفی هم که من زدم بهم می‌گفتن: "۱۰ سال‌ه ایران رو ندیدی" یا "اگه ایران خوبه چرا نمی‌ری ایران زندگی کنی".
اون‌هایی که تو ایران زندگی می‌کنن مدام دارن در مورد ترافیک،‌ اجاره خونه،‌ قیمت خونه نغ می‌زنن وقتی هم بهشون می‌گی:
در نیویورک (و تو همین Bay Area که من هستم) مردم روزی یک‌ساعت و نیم (هر طرف)‌ تو راهن که برن سر کار و برگردن، یا می‌گی این‌جا بستگی به شهری که توش زندگی کنی قیمت خونه و اجاره خونه تغییر می‌کنه،
اگه آمار یه شهر رو دیدی نباید فکر کنین که همه‌ی شهرهای آمریکا همون‌طوری هستن، می‌گی تو ‌Bay Area شرکت‌ها خونه اجاره می‌دن و چون Rent Control نداره هر قدر بخوان اجاره رو بالا می‌برن،  می‌گی قیمت خونه‌ها
 (در Bay Area) چقدره (و این که می‌گن هر کی رفت سرکار می‌تونه خونه بخره برای شهرهای کوچک‌تر تو آمریکاست )، و ...
بهت می‌گن "تو خیلی وقت‌ه ایران نبودی اصلا تو باغ نیستی".




حرف من این‌ه که برخی تصمیم‌ها درسته،‌ برخی تصمیم‌ها نادرسته و برخی چیزها این بین: چیز درست و نادرست دیگه بودن و حس کردن شرایط رو نمی‌خواد...