دو‌شنبه ۷ تیر

دیروز یه کشف جدید کردم!!
فهمیدم چه جوری می‌شه (تو ونکوور) حدس زد که یکی کی از خونش اومده بیرون!!؟؟

راهش خیلی ساده‌است!!؟؟
اگه لباس پوشیدن طرف به هوای اون لحطه بخوره (مثلا اگه بارون داره میاد بارونی پوشیده و یا اگه هوا آفتابیه یه پیرهن آستین کوتاه پوشیده) می‌شه با احتمال خوبی گفت که یارو تو یه ساعت اخیر از خونش خازج شده.

هوای ونکوور اصلا پایدار نیست. صبح هوا بارونی‌ه، سر ظهر می‌بینه که آفناب در آومده و عصر دوباره داره بارون میاد مثل مرد!!


سه‌شنبه ۱ تیر

تا حالا فکر کردین که دخترها و خانم‌های واقعا مسلمون (یعنی اون‌هایی که حجاب کامل دارن) در کانادا و خیلی جاهای دیگه‌ی دنیا که آرایشگاه مخصوص خانم‌ها ندارن (منظورم آرایشگاهی که مردها اجازه ورود به اون رو نداشته باشن) یا جاهایی وجود همچین آرایشگاه‌هایی خیلی رایج نیست، موهاشون کجا کوتاه می‌کنن؟

هیش کی منو دوس نداره!


ش: بین دوست‌های علی‌رضا، تو محبوب‌ترین شون برای من هستی
من: جدی؟!
ش: البته بعضی وقت‌ها علی با تو رقابت می‌کنه ولی ...
من: ممنون از تعریفت، ولی فکر کنم این یعنی این‌که من و تو با هم دوست نیستیم!!؟؟


شنبه ۸ خرداد

شنبه: منتظر یه خبر هستم.
یک‌شنبه: یه اتفاق خوب افتاد.
سه‌شنبه: یه خبر خوب رسید.
پنج‌شنبه: یه جواب خوب گرفتم.
جمعه صبح: یه اتفاق خوب دیگه!
جمعه عصر: بالاخره خبر رسید. خبر بد بود.

مثل همیشه، هر قدر فاصله‌ی بین دو خبر(اتفاق) بد بیشتر باشه مقدار بد بودن اون بیشتره.


!Confidence overflow


May 15th



We were on a translink bus.

Hasti: Do you know how to unload the bike from bike rack?
Amir: What! I have been biking in Vancouver for two years. I even broke one of my hands while biking! You expect me to not know how to unload a bike?

...

When I wanted to unload the bike, I encountered a bike rack which I didn't know how it works (apparently, Translink installed a new kind of bike racks on some buses!).




شنبه ۳۰ آذر

شکست. دیشب شکست. من خودم صداشو شنیدم. اصلا انتظارشو نداشتم ولی واقغا صدای شکسته شدن‌اش‌ را شنیدم.

تا حالا چند نفر دیگه هم همین‌کار کرده بودن (همین حرف را زده بودن) ولی هیچ اتفاقی نیافتاده بود.

حدس می‌زنم شکسته شدنش باید مرتبط باشه با این . ولی خوب یکم عجیب‌ه .

قحطی 2

وقتی تنهایی زندگی می‌کنی مطمئن هستی که اگه برای صبحانه چیزی نداشتی و تا شب هم حس خرید رفتن را نداشتی قطعا فردا صبح هم صبحانه نخواهی داشت.

وقتی یه هم‌خونه داشته باشی و همین شرایط اتفاق بیافته، نمی‌دونی که فردا صبح که بیدار می‌شی صبحانه داری یا نه (مخصوصا اگه اون هم‌خونه‌ات علی‌رضا باشه :ي)


قحطی

پنج‌شنبه ۱۴ آبان

من نمی‌دونم چرا وقتی یه‌چیزی تموم می‌شه همه‌ی چیزهای‌ه دیگه‌ای که می‌تونن جایگزینش بشن هم تموم می‌شن. وقتی آب میوه تموم می‌شه میوه‌ هم تو یخچال پیدا نمی‌شه. وقتی شیر برای صبحونه تموم می‌شه قطعا ژله‌ی یا نون هم تموم شدن.
این چه وضعشه!!

The only man in the washroom!

Last night, some of my friends and I went to a pub. The washroom in the pub has something unique. Here, it is common to hang pictures and photos in the pub's washrooms. In the men's washroom of this pub, there were five large photos of lesbians. As one of my friends mentioned, the good point about this washroom is that you are the only man in the washroom.
Am I luckey?

Two days ago, I recieved two $50.00 ITunes' gift cards for free from Apple. I think I won those by entering my information at one of our campus store. At first, I thought that I will try to sell the gift cards, but I couldn't find anywhere (anyone) to sell them. I am going to try the craigslist as my last chance.

I think at last, I should buy an IPod to be able to use the cards.