‏نمایش پست‌ها با برچسب نیم‌بوجی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نیم‌بوجی. نمایش همه پست‌ها
با «ا»، بعد از مدت ‌ها، داشتم صحبت می‌کردم.
ا: خوب، دیگه چه خبر؟ خوبی؟
من: خوبم... الان یه چند شبه «ن» نصف شب بیدار می‌شه نتونستم خوب بخوابم یکم خسته‌ام.
ا: «ن»؟
...
 ا: من یه همکار دارم بچه‌اش که شش ماهه شد «اسلیپ ترین»اش کردن، می‌گفت دیگه خود بچه کل شب رو می‌خوابه...
من: می‌دونی «اسلیپ ترین» چطوریه؟
ا: نه!
براش توضیح دادم!
ا: از رو اسمش انتظار داشتم خیلی انسانی‌تر از این چیزی که تو گفتی باشه!

 
 
 
 
 
 


مادر بی‌جون

پیش‌زمینه: مادر من، هنوز وقتی که نیکان به دنیا نیومده بود، اعلام کرد که می‌خواد نیکان بهش بگه «مادر جون». مامان «ه» هم تصمیم گرفت که «مامان جون» باشه.

«ه» از خرید برگشته بود و داشت لوازم رو جابه‌جا می‌کرد.

من: نیکان! بیا بریم ببینیم مامان‌جونت چی‌کار داره می‌کنه؟
ه: مامان‌جونش که این‌جا نیست!؟
من: خوب بیا بریم مادر جان‌ات رو ببین!
ه: مادرجونش هم که این‌جا نیست؟
من: خوب! بیا بریم مادر بی‌جون‌ات رو ببینیم!

مناسب‌سازی

من هر وقت می‌خوام نیکان رو تشویق کنم براش می‌خونم:
آفرین، صد آفرین، هزار و سیصد آفرین، غلمان روی زمین!

فرهنگستان توجه کن!

از وقتی نیکان اومده تو خونمون، خیلی پیش میاد که من یا ه بگیم:

ببین جیش کرده؟
تا الان هنوز جیش نکرده...
صبح که شیرش رو خورد جیش هم کرد...

ولی وقتی می‌خوایم در مورد امتحان کتبی‌اش صحبت کنیم مجبور هستیم از واژه‌ی زشت و بیگانه‌ی «پی‌پی» استفاده کنیم. فکرش رو بکنین در جملات بالا، جیش کردن رو با «ریدن» جایگزین کنیم!😂


باید عادت کنی!

دیروز با ه نیکان رو بردیم حموم! بماند که ه چقدر ویدیو دید و من چقدر بهش گفتم حالا نیکان که هنوز تمیزه و ...

اول کار همه چی داشت خوب پیش می‌رفت و نیکان هنوز داشت تصمیم می‌گرفت که از حموم کردن خوشش میاد نه.

ه: شیر آب رو می‌بندی؟
من خواستم شیر آب رو می‌بینم که دستم برای یک ثانیه خورد به شیر دوش، و یکم آب از دوش پاشیده شد پایین. چند قطره آب ریخت رو نیکان.
ن: 😢😢😢😢😢😓😓😥😥😪😪
ه: (بعد از کلی تلاش نا‌موفق برای آروم کردن نیکان، با لحن بچگونه) عسلم باید عادت کنی دیگه! بابات این‌طوری‌ه دیگه!! به وقت‌هایی سوتی می‌ده... عادت می‌کنی. مجبوری عادت کنی!

عوضش کن

ه: نیکان شیرش رو خورد، برو عوضش کن...
من: چرا عوضش کنم؟ نیکان که بچه‌ی خوبیه!از این بهتر از کجا گیر بیارم!

پ.ن. نیکیان تبدیل شد به نیکان:ي


همیشه آخر هفته‌ها، وقتی برای شام با «ه» می‌رفتیم بیرون، موقع برگشت به خونه من می‌گفتم:

من: من مست و تو دیوانه، ما رو که برد خانه؟
ه: من نه مستم نه دیوانه!* من می‌برمت خانه!

امروز (و از این به بعد):

من: من مست و تو دیوانه، ما سه تو را کی برد خانه؟
ه: ما دو تا عاقل، دو نفری می‌بریمت!


* بعضی وقت‌ها هم می‌گه، تو هم مستی هم دیوانه، من می‌برمت خانه