‏نمایش پست‌ها با برچسب نظرات شخصی ، مقایسه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نظرات شخصی ، مقایسه. نمایش همه پست‌ها

چشم‌ها را باید شست!

برای یک هفته مرخصی گرفتم اومدم ونکوور (شهری که توش ۶ سال زندگی کردم و درس خوندم).

یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که تو bay area دارم(داشتم) و خیلی  رو اعصابم بود این‌ه که من روزی ۴۵ دقیقه تو راهم (یه طرفه). امروز که یه سر رفتم دانشگاه، یادم افتاد که من ۴ سال، هر روز ۴۵ دقیقه تو راه بودم.

دووشواری؟


جمعه ۱۷ آذر

۱-
دیروز ظهر، تو دانشکده، به مناسبت کریسمس، یه مهمونی گرفته بودن و همه‌ی دانشجوهای تحصیلات تکمیلی(!) توش دعوت بودن. مثل همیشه، ایرونی‌ها جمع شدن دور یه میز،‌ چینی‌ها جمع شدن دور دو تا میز (چون تعدادشون از یه میز بیشتر بود) و بقیه هم دور میزهای دیگه.

همیشه برام عجیب (و غیر قابل درکه) که چرا خیلی از ما ایرونی‌ها، تو این جور جمع‌ها، فقط با خودمون گپ می‌زنیم.

۲-
تو سایت، منتظر نشسته بودم که یکی از دانشجوها که قرار بود بیاد رو نمره‌ی تمرینش اعتراض کنه بیاد. یه دانشجوی کانادایی (با توجه به ظاهرش) اومد و رو کامپیوتری که تو ردیف جلوی من بود شروع کرد به گوگل‌ریدر خوندن. طبیعتاً تمام وبلاگ‌هایی که می‌خوند، انگلیسی بودن (در حالی که اکثر وبلاگ‌هایی که من می‌خونم فارسی هستن).

پ.ن. به نظر من که اصلا ۱، شبیه ۲ نیست!؟:ي

واکنش


وقتی خونه‌ی/اتاق یه دختر رو می‌بینم که تمیز و مرتب هست، با خودم می‌گم:

-خوب! طرف دختره دیگه...

وقتی خونه‌ی/اتاق یه پسر که تنهایی زندگی می‌کنه رو می‌بینم که تمیز و مرتب هستش، با خودم می‌گم:

- خوب! طرف تنهایی زندگی می‌کنه دیگه...

وقتی خونه‌ی/اتاق دو تا هم‌خونه‌ای پسر رو می‌بینم که تمیز و مرتب هستش، با خودم می‌گم:

- خوب! این‌ها تمام وقت خونه نشستن بیرون نمیان مجبورن دیگه...

وقتی خونه‌ی/اتاق دو تا هم‌خونه‌ای پسر رو مثل من مدرسه میرن رو می‌بینم که تمیز و مرتب هستش، با خودم می‌گم:

- خوب! این‌ها رفتارشون یکم مثل سن بالاهاست، مجبورن دیگه...

چقدر دنیا از چشم من زیباست!!

پ.ن. نه این‌که خونه/اتاق من مرتب و تمیز نباشه!!

ما کجای کاریم؟

پنج‌شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶

تو دانشگاه، گروه‌های دانشجویی زیادی هست یکی از این گروه‌ها TSSU ه که کارش یه جور مدیریت و حل مشکلات دانشجوهایی که به عنوان کار دانشجویی تو دانشگاه حل‌تمرین(TA) یه درس شدن و یا اون‌هایی که به عنوان حق‌التدریسی (Sessional Instructor) هست। من برام جالب بود که ببینم این گروه در کارهاشون چه مشکلاتی دارن و چه جوری مشکلاتشون را حل می‌کنن। تو جلسات دو هفتگی این گروه که ظاهرا خیلی هم جدی برگزار می‌شه شرکت کردم.
تو جلسه‌ای که حدود یه ماه پیش برگزار شده بود(همون اوایلی که من اومده بودم) یه بخشی از جلسه اختصاص پیدا کرده بود به بحث در مورد نیاز به تغییر ساختار این گروه। حرف اساسی این بود که می‌خواستن یه نیروی تمام وقت را استخدام کنن تا توی کارها بهشون کمک کنه و به عنوان یه حافظه که میٰدونه پارسال چه اتفاقی افتاد و یا اگه یه کاری بیشتر از یه سال وقت لازم داشت ازش استفاده بشه (چون اعضای هیئت مدیره هر سال تعیین می‌شن و کسی نمی‌تونه بیشتر از دوسال پیاپی نامزد بشه. ولی این پیشنهاد برای خودش موافق‌ها و مخالف‌هایی داشت. موافق‌‌ها می‌گفتن که این کار می‌تونه خیلی خوب باشه و چون اون یارو داره پول می‌گیره می‌تونه خیلی از کارها را انجام بده و چون احتمالا از نظر سنی هم از ما بزرگ‌تره می‌تونه باعث بشه که دانشگاه به ما به چشم چند تا بچه نیگا نکنه. مخالف‌ها از اون طرف می‌گفتن که وجود این آدم می‌تونه یه ساختار سلسله مراتبی تو گروه ایجاد کنه و باعث بشه که اون کارمندی که چندین سال کار کرده بتونه از قدرتش و تجربه‌اش برای تحمیل حرف‌هاش استفاده کنه. أخر قرار شد که تا جلسه بعدی هر کی نظرش را بگه و تو جلسه بعدی دوباره این بحث ادامه پیدا کنه.

جلسه بعد، دیدم که چندین برگه پخش شده و توش چهار-پنج‌تا راه‌کار مختلف را ارائه داده بودن و دوباره در باره‌ی هر کدوم از اون راه‌کارها بحث کردن।
تو جلسه آخر که چهارشنبه برگزار شد روی یه پیشنهاد به تفاهم رسیدن (که واقعا پیشنهاد جالبی بود) و قرار شد که برای رای‌گیری نهایی تو جلسه مربوطه مطرح بشه. برای من خیلی جالب بود که یه نهاد کوچیک که تصمیماتش رو با دست‌بالا ۲۰۰۰ نفر تاثیر می‌زاره یک‌ماه روی یه موضوع بحث می‌کنن। و همین‌طور پیشرفت طرح‌های پیشنهادی هم خیلی جالب بود. ولی ما تو ایران چی کار می‌کنیم؟