یادداشت‌های روزانه من

ولنتاین

›
یک‌شنبه ۲۶ بهمن امسال سومین ولنتاینی بود که با "ه" بودم. به نظر می‌رسه من هر سال دارم بدتر از سال پبش عمل می‌کنم! سال اول، ...

دزدی

›
دزدی هم یه جور هنره! یکی از دزدترین شرکت‌هایی که تو آمریکا (و کانادا)وجود داره شرکت‌های اجاره‌ی ماشین هستن. هزار جور کلک می‌زنن که پول ا...

ایران و آرژانتین

›
با چند تا از بچه‌ها رفته بودیم یه پاب که مسابقه رو ببینیم.  تو پاب، دور و بر ۱۰ تا ایرونی بود و ۶-۷ تا آرژانتینی. اواخر نیمه‌ی اول، یه آ...

عشقولانه ۲

›
از  این‌جا من و ه، با ا، م و ن رفته بودیم برای صبحونه. رستورانه خیلی شلوغ بود و ما باید نیم ساعت صبر می‌کردیم تا نوبتمون بشه. قرار شد ت...

عشقولانه -۱!

›
امروز گوشی موبایلم از کار افتاد... ه: دوباره گوشی‌ات رو خراب کردی؟ من:‌ من که خرابش نکردم ... خراب شد... ه: این چهارمین گوشی‌ایه  که بع...

آقای معمائی

›
دیروز یکی از دوستام داشت از "پلتیک" زدنش سر کار تعریف می‌کرد و در پاسخ به اعتراض من که اصلا چرا باید سر کار پلتیک زد گفت:   :- ...
۲ نظر:

منگل!

›
با ن رفته بودیم برای ناهار. یه آقای حدودا ۴۰ ساله با دوستش (که یه آقای هم سن و سال خودش بود)‌ و پسرش که ۷-۸ سالش بود داشتن رو میز کناری غذا...
۱ نظر:

رفتم که رفتم

›
من در آخرین ساعت‌های سال ۲۰۰۷، وارد ونکوور شدم. زندگی به دور از خانواده، خیلی چیزها به من یاد داد. نمی‌تونم بگم ارزشش را نداشت. احتمالا اگه...
۱ نظر:

زندگی تکراری!

›
پنج‌شنبه ۱۷ اسفند این ترم، برای درسی که تی‌ای‌اش هستم هفته‌ای یک بار، باید حدود ۱۵۰ تا تمرین که هر کدوم شامل ۱۲ سوال هست رو نمره بدیم....

پنج دقیقه

›
جمعه ۲۷ بهمن دو هفته‌ای می‌شه خونه‌ام رو عوض کردم (اومدم تو یه منطقه‌ی مسکونی در مرکز شهر). وقتی ساعت ۸:۴۵ از خونه میام بیرون که برم دا...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.