یادداشت‌های روزانه من

چی‌بگم!

›
چهارشنبه ۱ آذر گوشی رو ورداشتم، م بود. احوال‌پرسی کرد و احوال‌پرسی کردم. در مورد درس و کار یکم صحبت کردیم... من: ممنون که به یادم بودی زنگ ...
۱ نظر:

دوشواری؟

›
پنج‌شنبه ۲۵ آبان  صبح شنبه داشتیم در مورد مشکلات و راه‌حل‌های احتمالی صحبت می‌کردیم... اگه الف بعد ب ولی شاید هم ج یا د و .... شنبه شب، وقت...
۱ نظر:

می‌چرخیم (۱)!

›
پنج‌شنبه ۱۸ آبان نمی‌دونم فقط من این طوری هستم یا بقیه‌ی آدم‌ها هم نظرشون در مورد یه موضوع تغییر می‌کنه. نظر من در مورد بعضی چیزها تناوب دا...
۱ نظر:

واکنش

›
وقتی خونه‌ی/اتاق یه دختر رو می‌بینم که تمیز و مرتب هست، با خودم می‌گم: -خوب! طرف دختره دیگه... وقتی خونه‌ی/اتاق یه پسر که تنهایی زندگی می‌ک...

گفت‌گوی تمدن‌ها

›
شنبه ۲۹ مهر ه (به یه مناسبتی) آب‌گوشت درست کرده بود. ز: امیر! تو آب‌گوشت لیمو می‌ریزن؟ من: لیمو؟ لیمو عمانی منظورته؟ ز: آره من: خوب آره دیگ...
۱ نظر:

شرایط

›
سه‌شنبه ۱۷ مهر من: ... اون: باچه (همراه با ناراحتی و ناااز!)... ... من: برای همینه که دوسِت دارم، چون شرایط منو درک می‌کنی... اون: نه! تو ن...

Missing a decade

›
سه‌شنبه ۴ مهر صبح داشتم با آسانسور می‌رفتم پایین (که برم مدرسه). تو آسانسور، یه مرد میانسال بود: Me: Morning! Man: Morning! Going to...
۱ نظر:

نیمه‌ی خالی لیوان

›
دو‌شنبه ۲۰ شهریور سوار تاکسی (ون) شده بودم که از شهرک برم سیدخندان. تو راه، یه خانومی  خواست پیاده بشه و پرسید کرایه چنده؟ راننده گفت: ۸۵۰....

من از دنیا چی می‌خوام؟

›
یک‌شنبه ۲۰ شهریور دیشب، با یه گروه از دوست‌های قدیمی جمع شده بودیم یه جا... حرف زدیم/صحبت کردیم/بحث کردیم/مجادله کردیم. هم گیک گیک کردیم، ه...

اختلاف عقیده از نزدیک

›
جمعه ۱۷ شهریور روز بازی استقلال -پرسپولیس بود، من رفته بودم میلاد نور که لباس بخرم. کارم یکم طول کشید و مسابقه شروع شد. وارد یک مغازه شدم س...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.