یادداشتهای روزانه من
گفتگوی تمدنها
›
شنبه ۲۹ مهر ه (به یه مناسبتی) آبگوشت درست کرده بود. ز: امیر! تو آبگوشت لیمو میریزن؟ من: لیمو؟ لیمو عمانی منظورته؟ ز: آره من: خوب آره دیگ...
۱ نظر:
شرایط
›
سهشنبه ۱۷ مهر من: ... اون: باچه (همراه با ناراحتی و ناااز!)... ... من: برای همینه که دوسِت دارم، چون شرایط منو درک میکنی... اون: نه! تو ن...
Missing a decade
›
سهشنبه ۴ مهر صبح داشتم با آسانسور میرفتم پایین (که برم مدرسه). تو آسانسور، یه مرد میانسال بود: Me: Morning! Man: Morning! Going to...
۱ نظر:
نیمهی خالی لیوان
›
دوشنبه ۲۰ شهریور سوار تاکسی (ون) شده بودم که از شهرک برم سیدخندان. تو راه، یه خانومی خواست پیاده بشه و پرسید کرایه چنده؟ راننده گفت: ۸۵۰....
من از دنیا چی میخوام؟
›
یکشنبه ۲۰ شهریور دیشب، با یه گروه از دوستهای قدیمی جمع شده بودیم یه جا... حرف زدیم/صحبت کردیم/بحث کردیم/مجادله کردیم. هم گیک گیک کردیم، ه...
اختلاف عقیده از نزدیک
›
جمعه ۱۷ شهریور روز بازی استقلال -پرسپولیس بود، من رفته بودم میلاد نور که لباس بخرم. کارم یکم طول کشید و مسابقه شروع شد. وارد یک مغازه شدم س...
قلیون
›
شنبه ۱۱ شهریور دیروز، ساعت ۶، با حمید رفته بودم یه سفرهخونهی سنتی. ما تنها کسانی بودیم که اونجا بودیم (در حالی که معمولا جمعهها خیلی شل...
›
چهارشنبه ۸ شهریور دیروز رفته بودم کفش بخرم: من: میتونم این کفش رو امتحان کنم؟ فروشنده: چه کفش خوبی انتخاب کردی! معلومه که جنس کفشها رو خوب...
نیمهی پر لیوان
›
یکشنبه ۵ شهریور من سال ۷۶، با خودم قرار گذاشتم که تا جای ممکن، از خط عابر پیاده برای عبور از خیابون استفاده کنم و تا چراغ عابر سبز نشده...
عروسی (۱)
›
جمعه ۳ شهریور من: پس امیرحسین هنوز با دوستای دورهی دبیرستانش در تماس هست! ح: آره، امیرحسین هر وقت میاد ساری، با من و م با هم میریم بیرون....
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب