یادداشت‌های روزانه من

نشد که بشه!

›
جمعه ۸ اردیبهشت از وقتی اومدم ونکوور، خیلی دلم می‌خواست تو یه گروه که جلسات منظم برای خوندن کتاب دارن عضو بشم. یکم دنبالش هم گشتم... یه گرو...

یه چنین نخبه‌هایی داریم ما!

›
دوشنبه ۴ اردیبهشت یه هفته، شاید یکم بیشتر، از انتخابات سال ۸۴ گذشته بود. تو دانشکده برق، یک دسته از دانشجو‌های کارشناسی برق و کامپیوتر شریف...

مقصر چه‌کسی است؟

›
جمعه ۲۵ فروردین یه شرکت، یه نفرو استخدام می‌کنه که نرده‌های بین اتوبان رو رنگ بزنه. طرف روز اول ۶ مایلو رنگ میزنه. روز دوم ۳ مایل رو و روز ...

لبخند

›
پنج‌شنبه ۲۵ فروردین الف: چرا می‌خندی؟ من: آخه به من گفتن وقتی می‌خندی خوش‌تیپ‌تر می‌شی؟ الف (با خنده): ولی من در حالت عادی در ماکسیمم ز...

بهشت

›
تازه چشمم را باز کرده بودم که یه تصویر شبیه عکس* زیر را دیدم. حدود یک دقیقه مبهوت داشتم به بیرون پنجره نگاه می‌کردم. یادم نمی...

نمودار چَپِّه!

›
چهارشنبه ۱۶ فروردین آقا!، داریوش می‌فرماید: این ناگزیر واسه ما.........سیر صعودی تا سقوط همیشه قصهٔ صدا..............تمومه با حرف سکوت...

حصرت

›
سه‌شنبه ۱۵ فروردین اون روز، از صبح که بیدار شده بودم اسم فیلم Bitter Moon افتاده بود تو ذهنم. به یاد اون شب، یکی از شب‌های نوروز بود فکر ک...

نرخ

›
جمعه ۹ فروردین تولد "پ" تقریبا تموم شده بود و تقریبا همه‌ی مهمون‌ها رفته بودن. ما جزو گروه آخر بودیم که داشتیم خداحافظی می‌کردیم:...

SULT

›
جمعه ۹ فروردین   وقتی تو دوره کارشناسی، در مسابقات برنامه‌نویسی ای‌سی‌ام شرکت می‌کردم همیشه این مشکل برام وجود داشت که کِی فکر کردن و کُد ز...

First Encounter

›
Cashier: Do you have our point-card? Me: No! Cashier: Do you want to get one? Me: No. I am just visiting a friend of mine, in Mounta...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.