یادداشت‌های روزانه من

به نداشته‌هات می‌خندم

›
سه‌شنبه ۱۱ بهمن من: به چی داری می‌خندی؟ ی: به ریشِ تو می‌خندم! من: به ریشِ خودت بخند! ی: من که ریش ندارم من: آها! پس داری به نداشته‌هات می‌...

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!

›
پنج‌شنبه ۶ بهمن وقتی ابتدایی بودم، ظاهرا تو یکی از کلاس‌های پنجم مدرسه، یه نفر یه شعاری یا جُکی روی میز معلم نوشته بود و یکی از معلم‌ها...

سخنان گهربار

›
دوشنبه ۳ بهمن و کمتر لذتی به پای لذتی که در نصف‌کردن کتاب* است می‌رسد. *: شاید منظور، لحظه‌ای باشد که نیمی از کتاب خوانده شده.
۱ نظر:

یه عده هم، شوخی سرشون نمی‌شه

›
سه‌شنبه ۲۷ دی س: دیشب یه سی‌دی، تو وسایلم پیدا کردم که روش یه مجموعه آهنگ بود ... س: بین آهنگ‌ها، یه آهنگ ثابتی پخش می‌شه که من هر چی فک...

چی بخونم، جوونیم رفت و صِدام رفت

›
شنبه ۲۴ دی پیش‌زمینه: من سال اول کارشناسی ارشد که بودم تو یه شرکتی کار می‌کردم. یه همکار داشتم که خیلی آدم دقیقی بود و معمولا اطلاعاتی داشت...

خوش‌بین هستم؟

›
چهارشنبه ۲۱ دی یه مشکلی برای یکی از دوستام پیش اومده بود و من به شکل کاملا اتفاقی متوجه اون مشکل شدم. برای حل اون مشکل، فقط یک راه به ذهنم ...

این نیز گذشت

›
دو‌شنبه ۱۹دی من: چند جور غذایی که راحت بشه درست کرد بهم یاد بده ... مادرم: باشه،‌ بیا امشب درست کردن فلان چیزو بهت یاد بدم * شب قبل از...

برهان خلف!

›
پنج‌شنبه ۱۵ آذر   فکر کنم سال دوم راهنمایی بودم. معلم ریاضی‌مون داشت در مورد مفاهیمی مثل قضیه، اثبات و ... حرف می‌زد. یه‌جایی تو درس به ا...

To Aim or not to Aim

›
  "Aim High", that is what I always told myself. When I had several choices, different paths to go through, I always selecte...

پاییز خود را چگونه گذراندید؟

›
جمعه ۹ دی با لایه که چشم‌هایش از صدای زنگ بسته نمی‌شد.
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.