یادداشتهای روزانه من
پاییز خود را چگونه گذراندید؟
›
جمعه ۹ دی با لایه که چشمهایش از صدای زنگ بسته نمیشد.
آینه
›
سهشنبه ۶ دی بیشتر آدمها تلاش میکنن که خودشون رو بهتر بشناسن و اگه مشکلی تو رفتار و یا طرز فکرشون وجود داره اصلاحش کنن. برای اینکه ی...
۲ نظر:
مگه من فارسی حرف نمیزنم؟
›
یکشنبه ۳ دی برای یکی از بچهها اساماس فرستادم که ما داریم میریم بیرون، اگه خواستی تو هم بیا. دوستم جواب داده "Salam, sry, na...
۲ نظر:
لعنت به فاصلهها
›
شنبه ۳ دی تا مدتها، برام سوال بود که چی نوشته شده روش. اولین بار که تونستم کل متن نوشته شده رو بخونم کلاس چهارم بودم (چون با خط شکسته و ...
توالتنوشتهها (۲)
›
جمعه ۲ دی امروز تو یکی از دستشوییهای کتابخونهٔ دانشگاه این رو دیدم: If you are looking for sympathy, I can tell you where to find it: ...
ای حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی
›
پنجشنبه ۱ دی دیشب، به مناسبت شب یلدا، یکی داشت فال حافظ میگرفت. نوبت من شد. ش: امیر! نیت کن! من: ...، نیت کردم. ش شروع کرد به خوندن فا...
۱ نظر:
لعنت به دهانی که بیموقع باز شود
›
پنجشنبه ۱ دی دیشب، به مناسبت شب یلدا، خونه "ش" جمع شده بودیم. ۱۶، ۱۷ نفر(!!) مهمون بودیم به اضافهی "ش" و مادرش. ا...
۵ نظر:
این نیز گذشت
›
هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید! سهشنبه ۲۹ آذر هفتهی پیش، با پدرم رفته بودیم دانشگاه UBC. تو یکی از مالهای (mall) دانشگاه، یه خ...
تمیزکاری
›
شنبه ۲۶ آذر من ۱۰ سالی میشه که از pidgin به عنوان پیامبر!(messenger) استفاده میکنم. یکی از امکاناتی که در اختیار قرار میده اینه که فهر...
›
پنجشنبه ۲۴ آذر احتمالا با آدمهایی برخورد داشتین که به نشونهها اعتقاد دارن. من خودم شخصا، با وجود همچین مفهومی مشکل فلسفی دارم. ولی...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب